تبليغاتX
به نام خدا


به نام خدا

من برای زنده بودن آرزوی تازه می خواهم

 

 

 کوچه باغ های سرسبز را نشانی از زندگی می دانم

 گرچه رنگ این تصویر از بی مرامی و نامردی روزگار پریده است

 اما همچنان زندگی در بین گوسفندان جاری است،

 و پیرمرد تنها هر روز پیرتر می شود از این همه بی رنگی.

 تنهایی پیرمرد با این همه گوسفند پر نمی شود، او رنگ می خواهد.

 

Free Image Hosting

زبان فارسی ۳ .صفحه ی ۵۵

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت توسط <ShOHrE>| |

 

بعد از سال ها انتظار و جهد و تلاش برای نقل مکان از مدرسه، جهت سلامت جان و حفاظت از میراث فرهنگی ایران ، توانستیم تکانی به خود داده و چنج اسکول کنیم!

این واقعه ی میمون و مبارک (!) اصلا مهم نیست که کی رخ داد. مهم اینه که از چاله افتادیم تو چاه... به قول یکی از استادان گرام: آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی.

ما خدا را شاکریم که حداقل از له شدن زیر آوار نجات یافتیم اما کنار آمدن با حیات وحش و طبیعت وحشی خود مشکلی ست!

از آب و هوای مطبوع و دلچسب این خانه(استعاره از مدرسه!) چه گویم که در نزدیکی باغ مینوی مشهد است (باغ ملک آباد) و هوایی شبیه سیبری دارد با پوشش گیاهی تایگا. فقط خرس های قطب شمالش منقرض شده اند، البته خدا داند! اکنون که برای شما می نویسم هفته ای بیش گذشته است که ما دانش آموزان مدرسه آنفولانزایی شده و هرچه می گذرد خووو...ب  هــــــپــــــچـــــــه ... نمی شویم.(با عرض پوزش)

 

از حق نگذریم منطقه ی جغرافیایی آبادی دارد، از کوچه های طویل و باریک عباس خزایی سر است و اسمی خارجیگینی دارد، (نوفل لوشاتو) « اوایل برای ما هم پرونانسییشن اش دشوار بود»

در خبر است که آن سوی زیر گذر خانه ی دوم دیگری نیز هست اما کمی متفاوت، که مدرسه ی پلنگ ها نام دارد، گروه تحقیق و تفحص ما بعد از جستجوی فراوان دریافتند که «پلنگ ها» در اینجا اشاره دارد به پسران نوگل باغ کانون اصلاح و تربیت... و زیر گذر نیز نقش محل استعمال ( استعمال چی؟ نمی دانم)

 جمیعا صلوات!

البته در اینجا ذکر کنم که ممکن است شایعه ای بیش نباشد اگر کسی سند یا عکس و غیره دارد، رو کند همین جا پرونده سازی می کنیم.

از امکانات جانبی مدرسه بگویم: انتهای حیاط مدرسه چمنزاری کوچک است که پاتوق ما نخاله ها در زنگ حسابان است.( ما معلم حسابان نداریم اینجا کسی حسابان درس میده؟؟) بگذریم!

از زیبایی این قطعه ی بهشت هرچه گویم کم است ... در ضمن موزه ای طبیعی در خود جای داده اعم از انواع عنکبوت ها و به تازگی گونه ی جدیدی از آن که تقریبا شبیه مار است کشف شده... ما که به چشم خود ندیدیم و خدا کند نبینیم. متعجبم این همه وقت چگونه با این موجود خلق عجاب روبرو نشدم !! شاید به دلیل ماهیت غیر انسانی ماست.

در این جا از مدیر گرامی نهایت تشکر را به جا آورده( جدی میگم) و از طرف جمعی از دانش آموزان سوم ریاضی فیزیک می گویم:

شما که برای جابه جایی مدرسه مارو تعطیل نکردید حداقل برای این انفولانزای مسخره تعطیلمون کنید دیگه مردیم از سرما و سرفه ...

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت توسط <ShOHrE>| |


انگار از آتیش به دنیا اومدی، نگات می سوزونه!


لبخندتم که یه قالب یخ...


این یخ ها با حرارتت آب می شن، آب می شن از چشت می افتن.


اینا مال خیلی وقت پیش ها ست، وقتی دلت قُلقُل می کرد، نه الان که شعلش خاموشه...


اما اگه بدونی چقدر سردمه روشن میشی، حتی بدون کبریت، حتی بدون...


                                                      

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت توسط <ShOHrE>|

دیروز: سوالی داشتم که پاسخش را نمی دانستم.

امروز: سوالی دارم که پاسخش را نمی فهمم.

فردا: گریه خواهم کرد!

فرداها: سوالی دارم که پاسخش را نمی خواهم...

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت توسط <ShOHrE>| |


Design By : Night Skin